تبليغاتX
به سوی دریا


تا حالا به این فکر کردین که زیباترین الفبای انگلیسی رو کی نوشته ؟ نه ؟ خوب این عکس ها رو ببینین. زیباترین دست خط دنیا متعلق به خداست که این حروف رو بر روی بال پروانه‌ها نوشته. البته چیزی که معلومه اینه که خدا نخواسته تمرین خط کنه بلکه هر موجودی رو به کمال زیبایی رسونده.























   سلام دوستان

من عضو جدید هستم که امیدوارم بتونم توجه شما رو به این وبلاگ بیشتر جلب کنم
با تشکر و قدر دانی از محمد عزیز که منو به  این وبلاگ دعوت کرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/07/17ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط ناخدا خارگی |


خارگ بی‌ریا

همیشه خورشید است که قدمت را به یادم می‌آورد. روزهایی چون امروز،
 
وقتی حضور بی‌چون و چرایش را اعلام می‌کند همه چیز یادآور او می‌شود.
 
گردوخاک خشک، باد گرم و سوزان، زمین لخت و داغ و تک درختچه‌های
 
سوخته در آفتاب. و در پس همه اینها، زمینه آبی و بی‌انتهای آب.
 
بی‌ریشه نیستیم، در دامن هستی یتیم نیستیم، هرچند ریشه‌ها فراموشمان
 
شده‌ و گذشته را نمی‌یابیم، اما آنجا هستند.
 
اگر در پی نشانی از او بودم اینجا می‌یافتمش، در کوه و کتل‌های لخت و
 
عریان جزیره خارگ، که آبی خلیج رنگ خاکی را در قاب خود گرفته‌است.
 
ودرآن چشمان بی‌فریب در چهره سوخته‌اش که زندگی و مرگ را در کنار هم
 
نشانده بود، پیرزن چه راست در من نگریست! جهان را بی‌شک بگونه‌ای دیگر
 
می‌دید.
 
اگر جستجوی خداوند به معنای جستجوی وحدانیت وجود باشد، و یا بهتر
 
بگویم، به معنای جستجوی خویشتن باشد، در چنین روزهایی می‌یابی‌اش.
 
در هرم گرما که بر چهره می‌تابد دمای بدن کمتر از دمای بیرون می‌شود و
 
گویی جسم‌ات در شرف بخار شدن در هستی است.
 
جان‌ام می‌پزد. خاک، خورشید، دریا و مرگ، اینجا در خارگ سوزان، میهمان
 
این میزبانان چهارگانه هستم که بی‌شک قدمتشان بیشتر از زندگیست.
 
میزبانان بی فریب و بی ریا!

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/07/14ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط islander |


 
باز آمد بوی ماه مهر................
باز بوي دفتر

پاک کن ها ي سفيد

ته مداد قرمز

باز هم مهر رسيد

باز هم رج زدن حرف الف

باز هم دخترکي سر به هوا.دختري گيج که نامش کبراست.

و هزاران سال است

قول ها داده به خود

و گرفته تصميم

که دگر بار کتاب خود را

باز جا نگذارد.شب به زير باران

آن کتاب کهنه.همچنان خيس وچروکيده و باران زده است

باز هم سال دگر

باز پاييز دگر

باز تصميم دگر

باز کوکب خانم

چند مهمان دارد

باز هم سفره رنگين پهن است

و کدام از ماها

در پس اين همه سال...

حسرت خوردن از آن سفره کوکب خانم

همچنان با اونيست؟

خوش به حال عباس

خوش به حال کبري

خوش به حال حسنک

که همه دغدغه شان.

سفره ودفتر خيس است وصداي يک بز

خوش به حال همه شان

که زما جاماندند

همه کودک ماندند

ورسيديم ما به سرابي که هم اکنون هستيم

وغم غربت ايام گذشته است که دايم با ماست!!!!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/08ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط islander |


                                    

جلال و هنوز هم "دُر یتیم خلیج فارس"

به مناسبت 18 شهریور سالروز درگذشت جلال آل احمد

 

سيد حسن رضوي

 نیم قرن از آمدن جلال آل احمد به جزیره خارگ گذشت. و  حالا هم سالها میگذرد از رفتنش از خارگ و از خاک. با یادگار گرانبهایش، "در یتیم خلیج". انگار همین چند سال پیش بود پای در رکاب هواپیمای دو موتوره ای در فرودگاه آبادان گذاشت که از همه درزهای آن سیاهی و روغن بیرون زده بود. به قصد دیدن خارگ، بندری که قرار بود بزرگترین پایانه صدور نفت خام شود.

یادت هست جلال آن روز را که آمدی و گفتی به هر جای جزیره که بروی و هر وقت روز که باشد بادی هست یا نسیمی از دریا که احتیاج به در و پیکر را مرتفع می کند. گفتی که در گرمترین ساعات روز هم که باشد زیر سایه "لیل" در امانی و میتوانی کلاه آفتابی را از سر برداری و عرق را از گل و گردن بزدایی و نفسی تازه کنی. اما نیستی امروز که ببینی چگونه در چنبره صنعت و آهن و دکل و مشعل های نفت گرفتار آمده ایم. گرفتار در بوی دود و گاز و نفت.

گفتی حتی می توانی روی ماسه ساحلش که بجایی نمی چسبد بنشینی و با دوستی گپی بزنی. اما نماندی و ندیدی هشت سال جنگ را. باران بمب و موشک را و جاری شدن نفت را. آن ساحلی که توصیفش کردی و زمانی میزبان لاک پشت ها و مرغان دریایی بود در فصل زایش، اکنون میزبان لاشه باد کرده آهوان زیبای است در میان پساب های پتروشیمی و شرکت نفت. آن مردم خوشبختی که یاد کردی مانده بودند با کاشانه هایی ویران. بدون هیچ سهمی از جنگ چنانکه دیگران بردند.

گفتی مردمش در خانه هایی زندگی می کنند وسیع که هم باغ و نخلستان است و هم محل سکونت. آب چاه و قنات پای نخل ها استوار است و هر کدام خود متکفل مخارج خویشند. کسی در غم آنها نیست. امروز از آن همه ساحل و دشت و قنات چیزی باقی نمانده و آن ده کوچک چنان در میان فنس های انحصاری شرکت نفت و پادگانها محصور شده و عرصه بر مردمش تنگ که مدتهاست تعاونی مسکن جوانانش در جستجوی یک وجب خاک برای ساخت سرپناهی تمامی سازمان های دولتی را به یاری طلبیده است. مردمش هنوز مالک مایملک خود نیستند و از سند منگوله دار و غیر منگوله ای خبری نیست.

گفتی خارگ یکی از چند جزیره معدودی است که در خلیج فارس آب شیرین دارند و ناچار به همین مناسبت قرنها و قرنها بارانداز و لنگرگاه تمام اقوامی بوده است که به قصد تجارت یا جهانگردی از خلیج گذری داشته اند و نمی خواسته اند به کناره های پست و خطرناک سواحل خلیج نزدیک بشوند. اما امروز در محاصره دستگاه های عظیم آب شیرین کن شرکت نفت و پتروشیمی و نیروهای نظامی، سهم مردم بومی جزیره از آب آشامیدنی فقط هفته ای یک ساعت است. باور نمی کنی. نه نباید هم باور کرد در قلب تپنده ایران، که اگر لحظه ای از تلمبه زدن بایستد تمام ایران از نفس می افتد، ده ی وجود داشته باشد که مردمش آب آشامیدنی جیره بندی داشته باشند.

از غواصان و صیادان ماهی و مرواریدی معروف خارگ گفتی که در سرتاسر بازارهای خلیج شهرت دارند. چنان شهرتی که بعد از فصل صید نیز بعنوان راهنمایان کشتی در تنگه کانال سوئز مشغول بکار می شده اند. شهرتی که در تمامی کشورهای حوزه خلیج، جزیره نام "ام الربانین" را با خود یدک می کشید یعنی وطن ناخدایان. و نیستی امروز که ببینی ماهیان و مرواریدهایش خسته از حصار لوله های پیچ در پیچ نفت در دل آب و آلودگی نفتی اش به اعماق آبها پناه برده اند. شاید هم به آنسوی خلیج. و صیادانی که نظاره گر رفتنشان بودند و خود نیز رفتند و بعضی بی بازگشت. امروز ده سالی میگذرد از رفتن رضانیاها و تقی زاده ها. صیادانی که خود صید صیاد شدند و از آنها هیچ نشانی نیامد مگر چند تخته پاره لنجی. هر کدام پدر خانواده ای با دو فرزند. فرزندانی که شاید روزی رویایشان استخدام در شرکت نفت بود که بزور طرح و لایحه و قانون اولویت استخدام بومی و ... باز هم راهی بداخل آن دنیای "اهل اونا" پیدا نکردند.

اینجا خارگ است. محرومیت در این سوی فنس ها جاری است و زندگی در آن سوی فنس ها. رو بسوی تاسیسات نفتی که برای افتتاح شان هر رییس جمهور و نماینده و استانداری، گوی سبقت را از یکدیگر می ربایند. ده ی که سهمش از سازندگی و مردم سالاری و مهرورزی و عدالت شاید نفتی است که قرار بود روزی قاطغ نانش باشد ولی قاتل جانش شد. نفتی که قرار بود بیاید سر سفره مردمش. اما حالا سفره خالی است، و نفت شاید هم آمده، اما توی مخزن آن چراغ علاء الدین که بجای شومینه گازی شهرهای نفت ندار، خانه را گرم کند و هم بجای فرگاز شیر اطمینان دار، دیگ برنجی را دم بدهد و هم کورسوی نوری باشد برای کودکی در دل شبهای ظلمات بی برقی برای نوشتن شاید مشق فردایی.

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/06/23ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط islander |


با سلام خدمت تمامی دوستان همدل و همیشه همراه.

 نمیدونم دلیل این تاخیر طولانی مدتم رو چطور توضیح بدم و چگونه

 بیان کنم ...

 

 فقط می تونم اول از تمامی عزیزان عذر خواهی کنم و دوم اینکه

 از همه ی مهربانی های دوستان و عزیزانی که در این مدت سر زدند

 و پیغام گذاشته و یا نگذاشته اند صمیمانه تشکر و سپاسگذاری کنم.

 

 من برای خوانندگان و بازدید کنندگان این وبلاگ احترام خاصی قایل

 هستم و امیدوارم دوستان عزیز این غیبت رو خدای نکرده به حساب

 بی احترامی نگذارند.

 

این بار با غزلی زیبا با شما همراه هستم ... و مثل همیشه منتظر و

 چشم به راه راهنمایی ها و نظرات ارزشمند شما مهربانان.

 

از باغ مي برند چراغاني ات كنند                       تا كاج جشن هاي زمستاني ات كنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهاي تار                       تنها به اين بهانه كه باراني ات كنند

يوسف ! به اين رها شدن از چاه دل مبند            اين بار مي برند كه زنداني ات كنند

 اي گل گمان مكن به شب جشن مي روي        شايد به خاك مرده اي ارزاني ات كنند

 يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست            از نقطه اي بترس كه شيطاني ات كنند

 آب طلب نكرده هميشه مراد نيست                   گاهي بهانه اي ست كه قرباني ات كنند

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/17ساعت 12:15 بعد از ظهر توسط islander |


            

در خبرها داشتیم حسین رضا زاده قهرمان سنگین وزن وزنه برداری جهان و المپیک در آستانه ی شروع بازیهای المپیک پکن ، طی نامه ای خبر از خداحافظی خود از میادین ورزشی را بر خلاف میل باطنی اش اعلام کرد .

اعلام این خبر تا اندازه ای برای من مشکوک است . چرا که حسین رضازاده درست سه روز پیش در مصاحبه ای با شبکه سوم سیما – اخبار ورزشی - خبر از آمادگی کامل خود می دهد ، روز بعد با تاخیر در تست دوپینگ شرکت می کند و روز بعد از آن به ناگاه اعلام می کند که با اصرار پزشکان و متخصصان و درخواست رئیس فدراسیون وزنه برداری این  تصمیم را گرفته است .

در اینکه حسین رضازاده یکی از استثنائات ورزشی تاریخ ورزش ایران است ، شکی وجود ندارد ، اما متاسفانه از زمانی که به عنوان یک وسیله تبلیغاتی از وی در مراسم و برنامه های مختلف توسط حکومت سوء استفاده شد کم کم از ارزش و اعتبار او در نزد مردم کاسته شد . حتی دادن لقب جهان پهلوان از سوی حکومت نیز نتوانست در بهبود این روند تاثیری بگذارد .

البته نباید از توقعات  بالای وی خصوصآ بعد از  رد  پیشنهاد  ترکیه  غافل بود . او که سعی می کرد با استفاده از این منت گذاری به نوعی مسئولان را تحت فشار بگذارد تا بتواند سهمی برای خود بگیرد ، بعد از اینکه دید از این نمد کلاهی به او نمی رسد به ناگاه در چندین تبلیغات تجاری ظاهر می شود و این برخلاف انتظاری بود که مسئولان از وی داشتند .

حسین رضازاده که با استفاده و برنامه ریزی رسانه های حکومتی همواره سعی می شد به عنوان سمبل وطن پرستی خصوصن بعد از رد پیشنهاد کشور ترکیه مطرح شود ، به ناگاه در یک تبلیغات 200 میلیونی برای شرکت املاک رابینسون دبی ، مردم را تشویق به خروج سرمایه و سرمایه گذاری در خارج  از کشور می نماید و اینجا بود مردم مانده بودند فریاد یا ابوالفضل رضازاده را باور کنند یا دم خروس را

مسئولان حکومتی که از این حرکت جهان پهلوان خود جا خورده بودند ، سریعآ بخشنامه می کنند که ورزشکاران ملی حق شرکت در تبلیغات تجاری را ندارند و این در حالی است که شنیده شده  او براساس قراردادی که با این شرکت تبلیغاتی دارد باید در چند تیزر تبلیغاتی دیگر این شرکت حضور پیدا کند .

به هر حال اعلام این خبر در این روزها ، آنهم در جامعه ای که مردم آن بنا به دلایلی که این یادداشت مجال پرداختن به آن نیست ، تخصص دارند  تا از هر خبری شایعه سازی نمایند ،برای من مشکوک است .

به هر حال من اتحاد سنگ و تیرکمان و بال پرستو را باور نمی کنم

+ نوشته شده در جمعه 1387/05/04ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط islander |


                      

هامون رفت و راحت شد

ديگه سارا رو اذيت نمي كنه

مي تونه تا آخر براي مادرش مادر من مادر من بخونه

ديگه دختر هاي دو قلوی خودش رو گم نميكنه

بانو هميشه به يادش مي مونه

روشو با رنگ سبز نقاشي كنيد

كاش روزي روزگاري بازم از اين طرف ها رد شه !

بدون اون، كي كاغذ هاي بي خطمون و خط خطي ميكنه ؟

كي برامون حكم ميخونه ؟

اون يكبار براي هميشه بود.
 
خسرو شکیبایی هنوز زنده است

دیروز تا حالا هر وقت که یادم می افته می خوام باور نکنم که رفته ؛ که حتما" یه جایی همین جا هاست.بعضی از آدم ها غریب آشنا هستند .خسرو شکیبایی از این جور آدم هاست .چه اصراریه که فکر کنم نیست .فکر میکنم هست یه جایی سبز همین دور یا نزدیک و هنوز شعر میخونه و هنوز خودشه و هیچ کس شبیهش نیست.

برای مطالعه ی مختصری از بیوگرافی زنده یاد خسرو شکیبایی حتمآ روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 1387/04/29ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط islander |


نگرانی ۲۴ سازمان غیر دولتی از انتقال منشور کورش به ایران

چندین سازمان غیر دولتی در ایران با انتقاد از عملکرد سازمان میراث فرهنگی ایران، با صدور بیانیه‌ای نگرانی خود را از «انتقال منشور حقوق بشر کوروش از موزه‌ بریتانیا به «موزه ملی ایران» را اعلام کردند.

منشور حقوق بشر کوروش موسوم به استوانه کوروش استوانه‌ای سفالین است که در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به فرمان کوروش دوم هخامنشی شاهنشاه ایران ساخته شده و دور تا دور آن مجموعه‌ای از سخنان و دستورات شاهنشاه به خط میخی بابلی نقش شده‌است.

این بیانیه روز گذشته از سوی ۲۴ سازمان غیر دولتی فعال در حفظ و نگهداری آثار تاریخی ایران صادر شده است. در بیانیه این سازمان‌ها، از بی‌توجهی مسئولان سازمان میراث فرهنگی در حفظ و نگهداری بناهای تاریخی سرزمین ایران انتقاد شده است. فعالان میراث فرهنگی اعلام کرده‌اند که نگران نمایش عمومی «منشور حقوق بشر کوروش» در ایران هستند. در بیانیه این گروه‌ها آمده‌است که تنها دلیلی مخالفتشان با چنین اقدامی، کارنامه نه‌چندان «روشن» میراث فرهنگی در حفظ و نگهداری آثار تاریخی ایران مثل «سنگ‌نوشته‌ جزیره خارک» و «لوح زرین تخت‌جمشید» است.

                       برای مطالعه ی متن این بیانیه ادامه مطلب را حتمآ بخوانید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 1387/04/29ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط islander |


همه روز اول صبح

سکه مهر و محبت را

ازقلک دل برداريم

و ببخشيم به اول نفري

                                 که به ما مي تابد

اولين عابر امروز

                         که از کوچه ما مي گذرد

و صميمانه بگوييم:                  "سلام"

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/26ساعت 7:51 بعد از ظهر توسط islander |


با تشکر و سپاس از کلیه دوستان و عزیزانی که در این مدت کوتاه غیبت من به seaward سر زدن و با اظهار نظرات خودشون ما رو شرمنده کردن ولی با عرض پوزش و شرمندگی باید بگم فصل امتحانات دانشگاه نم نمک داره شروع میشه و غیبت منم امکان داره بیشتر از این طول بکشه اما از همین جا به همه ی دوستداران قول میدم بعد از امتحانات با مطالب مورد علاقه ی شما در خدمتتون باشم راستی ما رو از دعاتون بی بهره نزارید.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/26ساعت 7:35 بعد از ظهر توسط islander |